شرایط جدید کنکور کارشناسی ارشد مهندسی صنایع

با تغییرات بوجود آمده در شرایط کنکور مهندسی صنایع، کد رشته 1260 در کد رشته 1259 ادغام شده و کنکور مهندسی صنایع در 5 ضریب کلی به شکل زیر برگزار می گردد:

رشتهزبانتحقيق در عملياتآمار مهندسيدروس تخصصيرياضياقتصاداصول مديريت
بهينهسازي سيستم ها2325000
سيستمهاي سلامت2325000
مديريت نوآوري و فناوري2325000
سيستمهاي مالي2225000
لجستيك و زنجيره تأمين2225000
مديريت پروژه2225000
مدلسازي سيستمهاي كلان1110110
مديريت سيستم و بهرهوري1110101
آينده پژوهي3110201

 

به این ترتیب 3 گرایش اول ضریب یک، سه گرایش دوم ضریب دو، گرایش مدلسازی سیستمهای کلان ضریب سه، گرایش سیستم و بهره وری ضریب 4 و آینده پژوهی در ضریب پنج قرار می گیرند.

توجه داشته باشید که دانشجویان کارشناسی مهندسی صنایع امکان انتخاب رشته های گرایش مدیریت سیستم و بهره وری (ضریب 4) را ندارند. ظرفیت هر یک از ضریب های کنکور نیز به شرح زیر می باشد:

گرایشروزانهشبانهپیام نورغیر انتفاعیپردیس خود گردانمجازی و آموزش محورجمع کل
کدهای ضریب 1356113353901502901334
کدهای ضریب 29923028022162586
کدهای ضریب 320141502404080652
کدهای ضریب 4 118597028051200778
کدهای ضریب 5730500060

پخته‌کار یا پاختاکور-پنبه‌کاران فوتبالی

مسابقات فوتبال لیگ قهرمانان آسیا مرا به فکر نوشتن این یادداشت انداخت. در واقع، نام تیم‌هایی که ریشه در زبان و تاریخ ایران‌زمین دارد، اما غالباً به دلیل گسست تاریخی و املای غلط‌انداز لاتینِ آن نام‌ها برای خیلی‌ها در ایران امروزه شاید نامأنوس باشد و در نتیجه، املای غلط آنها در بسیاری از رسانه‌های فارسی جا افتاده. تیم‌هایی از قبیل پخته‌کار تاشکند و نَسَف قرشی که بیشتر به شکلِ “پاختاکور ازبکستان” و “نسف قارشی” به چشم می‌خورد.

دلیل اصلی به املای لاتین این واژه‌ها برمی‌گردد. رسم‌الخط بخارا و سمرقند و خیوه که پس از تأسیس اتحاد شوروی به شکل جمهوری‌های ازبکستان و ترکمنستان و تاجیکستان ظهور کردند، تا سال ۱۹۲۸ میلادی (۱۳۰۷ هجری خورشیدی) فارسی بود؛ سپس برای ده سال لاتین شد و سال ۱۹۳۹ (۱۳۱۸ هجری) با ملاحظات سیاسی، تصمیم کرملین بر این شد که همۀ ملل مسلمان اتحاد شوروی، سیریلیک را به عنوان دبیرۀ رسمی خود بپذیرند. این تغییر و تبدیل‌ها نوشتار و آوانویسی در زبان‌های فارسی و ازبکی را دگرگون کرد. املای صدای “آ” به شکل o در هر دو زبان، از جملۀ آن تغییرات است.

پیش از گذار به خط لاتین صدای “آ” به شکل a آوانگاری می‌شد. مثلاً در شناسۀ روزنامه‌هایی چون “بخارای شریف” و “تاجیکستان سرخ” عنوان نشریه‌ها به خط لاتین به این شکل آمده بود: Buxara-yi šarif و Tajikistan-i Surx.

در مباحث تغییر خط که در اوایل دهۀ ۱۹۲۰ میلادی راه افتاد، بخش اعظم دانشوران و ادیبان منطقه، از جمله ابوالقاسم لاهوتی و عبدالرئوف فطرت حرف لاتین a را برای جایگزینی “آ” پیشنهاد کرده بودند. اما سرانجام، دیدگاه خاورشناسان روس، به‌ویژه آلکساندر سِمیونف، چیره شد و در الفبای لاتینِ زبان‌های فارسی و ازبکی (و به پیروی از آن در الفبای سیریلیک هر دو زبان) صدای “آ” به شکل o پذیرفته شد.

هر دو صدای کوتاه و بلند “ئو” به شکل u وارد الفبا شد. در نتیجه، نام‌هایی چون تاجیکستان، فرخار، بدخشان، زرافشان به گونۀ Toçikiston، Farxor، Badaxȿon, Zarafȿon هجی ‌شدند، اما املای آنها در زبان روسی بلاتغییر ماند (Таджикистан، Пархар، Бадахшан، Зарафшан).

ازبکستان از بدو استقلالش تاکنون تلاش می‌کند به الفبای لاتین برگردد و دوباره نوشته‌ها از سیریلیک به لاتین برمی‌گردند. از جمله نام تیم‌های فوتبالش که “پخته‌کار” از معروف‌ترین آنهاست و به شکل Paxtakor روی نشان این تیم آمده است. نام ورزشگاه اصلی شهر تاشکند هم Paxtakor است.

اهالی رسانه‌ در ایران که غالباً عادت دارند aی لاتین را همواره “آ” و o را “ئو” برگردان کنند، Paxtakor را هم “پاختاکور” تعبیر کرده‌اند. در حالی که “پَخته‌کار” یک واژۀ پارسی است، مرکب از دو بخش “پَخته” (پنبه) و “کار” (از فعل کاشتن) به معنای “کارندۀ پنبه”. “پَخته” به عنوان مترادف پنبه در فارسی تاجیکستان و ازبکستان و افغانستان همچنان کاربرد دارد و در فرهنگ‌نامه‌ها هم به همین معنی و به عنوان یک وآژۀ رایج در “فارسی شرقی” آمده است.

وجه تسمیۀ آن هم به زمانی برمی‌گردد که ازبکستان بزرگ‌ترین تولیدکنندۀ پنبه در اتحاد شوروی بود. تولید پنبه، بزرگ‌ترین مسابقۀ صنعتی در فرارود شوروی بود و تاجیکستان و ترکمنستان پیوسته تلاش می‌کردند از ازبکستان جلوتر بیفتند، اما مزارع وسیع پنبۀ ازبکستان (که به هر دو زبان فارسی و ازبکی شوروی به آنها “پخته‌زار” می‌گفتند) به تاشکند دست بالاتری داده بود.

برای تقدیر از این دست‌آورد ازبکستان، سال ۱۹۵۶ (۱۳۳۵) تیم اصلی این کشور از “اسپارتاک” به “پخته‌کار” تغییر نام کرد. این نوع نام‌گذاری‌ها در زمان شوروی رواج داشت. نمونه‌ای دیگر، تیم “شاختار” دونتسک اوکراین است.

“شاختار” به زبان اوکراینی، یعنی “معدن‌چی”. شمار قابل ملاحظه‌ای از جمعیت دونتسک، در معادن زغال‌سنگ کار می‌کردند و تیم فوتبال‌شان هم به همان شغل مسمی شده بود… و اما صحبت ما از “پخته‌کار” است که در زمرۀ تیم‌های مطرح شوروی بود.

روز ۱۱ اوت ۱۹۷۹ (۲۰ امرداد ۱۳۵۸) دو فروند هواپیمای توپولوف ۱۳۴ بر فراز اوکراین به هم برخوردند و ۱۷۸ سرنشین هر دو هواپیما کشته شدند. ۱۷ عضو تیم “پخته‌کار” هم سوار بر یکی از این دو هواپیما بودند. باشگاه پخته‌کار از تیم‌های دیگر، بازیکن آورد و دوباره ساخته شد. پس از استقلال ازبکستان هم پخته‌کار از تیم‌های مطرح منطقه است.

و اما املای نام شهر قرشی ازبکستان به شکل “قارشی” مرا به یاد تجربۀ غریبی که سال‌ها پیش در تهران داشتم، می‌اندازد. در یکی از کتاب‌فروشی‌های میدان استقلال چشمم به کتابی خورد با نام “فیروزا”. جلب توجه کرد.

ورق زدم و دریافتم که رمانِ “دختر آتش” جلال اکرامی، نویسندۀ تاجیکستان شوروی است که از فرانسوی (!) به فارسی ترجمه شده و نام بیشتر چهره‌های داستان، از جمله قهرمان اصلی‌اش تحریف شده است. “فیروزۀ” فارسی در این ترجمه، “فیروزا” شده بود و “دلارام” – “دیلوروم”… عدم شناخت از تغییر رسم‌الخطی که بر فرارود حادث شده، به‌ناگزیر این پیامدها را دارد.

اگر این عدم شناخت تسری پیدا کند، مثلا واژۀ “بانک” که در املای فارسی تاجیکستان به شکل bonk هجی می‌شود، می‌تواند در برگردان به دبیرۀ پارسی تبدیل به “بونک” شود که غلط است.

و حالا از مورد دوم بگوییم.

“قـَـرشی” شهری است در جنوب ازبکستان که پیش از اسلام بخشی از سرزمین سُغد بوده، با نام سُغدی “نَخشَب”. نام این شهر سغدی در آثار پارسی فراوان آمده است:

چو نزدیک شهر بخارا رسید / همه دشت نخشب سپه گسترید (فردوسی)

اگر به نخشب باد سخاوت تو وزد / مکان زر بشود خاره بر کـَـهِ نخشب (فرخی سیستانی)

گویند که زیباست بغایت مَهِ نخشب / لیکن نتوان گفت که زیباتر از اینست (خواجوی کرمانی)

سه روز آن ماه در چَه بود تا شب / چو ماهِ نخشب اندر چاه نخشب (عبدالرحمان جامی)

پس از استیلای عرب نخشب به “نَسَف” مسمی شد و عزیزالدین نسفی، سیدای نسفی، حافظ‌الدین نسفی از بزرگان پارسیگوی زادۀ این خطه‌اند.

پس از استیلای مغول بر منطقه، شهر نخشب یا نَسَف به “قـَرشی” تغییر نام کرد، ولی زبان رسمی‌اش همچنان پارسی بود و پیش از فرا رسیدن ارتش سرخ، دومین شهر بزرگ امارت بخارا به شمار می‌آمد.

سال ۷۴۳ هجری خورشیدی (۱۳۶۴ میلادی) تیمورلنگ گورکانی در نخشب حصاری ساخت که بقایاءاش همچنان در جنوب شهر باقی است. نخشب یا نسف از آن به بعد “قـَـرشی” نامیده شد که به زبان مغولی به معنای “حصار” است.

ببینید که نام یک تیم محلی فوتبال، ما را از کجا کشاند تا به کجا. چون نام آن تیم (نَسَف) به مثابه پرتابگاهی است از امروز به گذشته‌های دور و نزدیک که با پیشینۀ ایران‌زمین گره خورده است.

این نوع سردرگمی‌های املایی در موارد دیگر هم مشاهده می‌شود. برای نمونه، در املای نام تیم فوتبال “روبین قزان” که به اشکال مختلف “رابین کازان”، “روبین کازان” و “روبین قازان” در فضای مجازی پارسی سیر می‌کند. برخی با این پندار که حرف u در واژۀ Rubin به مانند برخی از واژگان انگلیسی “آ” تلفظ می‌شود، آن را “رابین” هجی کرده‌اند. در حالی که نام آن تیم فوتبال تاتاری، یک واژۀ روسی است، به معنای “یاقوت” و هم‌ریشه با rubyی انگلیسی.

اما Kazan که نام پایتخت جمهوری تاتارستان است، داستانی دیگر دارد. این واژۀ مغولی در سده‌های پیش به شکل “قزان” وارد زبان پارسی هم شده بود، به معنای “دیگ بزرک”. امروزه روستایی با نام “قزان قره” در شهرستان بیجار هست که این اسم را در ترکیب نام خود دارد.

این واژۀ مغولی به شکل “قزان” وارد زبان عربی هم شده، به معنای دیگ بزرگ مسی (قِدرٌ کبیرةٌ من النحاس ، وهو المِرْجَل). و مهم‌تر از آن، “قزان” در زبان پارسی فرارود به معنای “دیگ بزرگ” کاربرد روزمره دارد. و نام پایتخت تاتارستان هم به همین گونه (قزان) کتابت و تلفظ می‌شود.

البته، املای “قازان” هم برای این شهر ثبت شده که به دهه‌های اخیر برمی‌گردد. اما املای “کازان” صرفاً به زبان روسی برمی‌گردد (که زبانِ تاتارها نیست) که به دلیل نداشتن حرف و صدای “ق” آن را تبدیل به “ک” کرده است. این مشکل مربوط به زبان ما نمی‌شود که هر دو حرف “ق” و “ک” را دارد. از این رو، “روبین قزان” درست‌تر است.

به نقل از داریوش رجبیان

هزينه‌هاي هنگفت يك صنعت از رده خارج بر دوش 70 ميليون ايراني

اين مقاله در خبرآنلاين، ايران اكونوميست ، ايران جيب و يكي دو روزنامه اقتصادي ديگر به چاپ رسيده است. لينك خبر

  1. لینک خبر در سایت خبر انلاین

 

سبقه خودرو سازي در ايران، به بيش از 50 سال قبل باز‌مي گردد. از آن روز‌ها كه هيلمن هانتر محصول يك خودرو‌ساز ورشكسته بريتانيايي با نام پيكان مهمان جاده‌هاي ايران شد، تا امروز كه خودروسازان كشورمان انواع و اقسام خودرو‌هاي به روزِ(!) چيني و غير چيني را براي فروش به «خلق‌ا… مجبور» مونتاژ مي كنند، خودرو شده است بخشي از آنچه هر خانواده ايراني براي بدست آوردنش تلاش مي‌كند. بدون شك هر ايراني حداقل يك بار سوار بر خودرو‌هاي وطني شده است. در اين اما مقاله تلاش مي گردد آثاري كه ايجاد انحصار به بهانه حمايت از توليد داخلي خودرو بر ملت تحميل نموده مورد بررسي قرار گيرد.

در سال‌هاي ابتدايي دهه 70شمسي، واردات انواع خودرو به كشور سير صعودي گرفته بود و بازار خودرو كشورمان محلي شده بود براي رقابت تازه وارد‌هايي از كره و با سابقه‌هايي از ژاپن و آلمان. آن روز‌هاخودروسازان كره‌اي در بازار ايران ناشناخته بودند و اولين روزهاي حضورشان را تجربه مي كردند. ايران خودرو با پيكان يك ميليون و هشتصد هزار توماني عملاً حريف خودرو‌هاي جديد كره‌اي با قيمتي حدود 2 ميليون تومان نمي شد و وضعيت توليد و فروش اسفناك بود. سايپا در جستجوي خودرويي براي مونتاژ بود و ميان رنو فرانسه و كياي كره جنوبي دو دل بود و پارس خودرو نيسان پاترول و رنو5 را جسته گريخته مونتاژ مي كرد. آنچه در صنعت خودرو كشور رخ مي‌داد شرايط سخت رقابت بود و خودروسازاني كه گاه حتي صحبت از توقف توليدشان به گوش مي رسيد. راه حل آن روز و نسخه‌اي كه دولت براي پايان دادن به شرايط بحراني صنعت خودرو آن روزها پيچيد اين بود ساده‌ترين و بدترين راه بود: «بستن مرز‌ها در جهت تقويت توليد داخلي».

اين تصميم موهبتي بود براي خودرو سازان. به نظر مي رسيد در برابر اين تصميم گزينه ديگر شايد تنها و تنها تعطيلي بود! البته شايد. براي دوندگاني كه حوصله رقابت با سايرين را ندارند دو راه بيشتر وجود ندارد. يا حذف رقبا به روش‌هاي غير ورزشي و يا عدم شركت در مسابقه. خودروسازان با كمك دولت راه نخست را انتخاب كردند چرا كه حوصله رقابت نداشتند. چرا كه بدون شك بردن در مسابقه تك نفره، خيلي ساده تر از تمرين و ممارست براي پيروزي بر رقباست! صنايع بعد از جنگ نياز به كمك داشتند، نياز به مرمت داشتند اما شايد راهش خالي كردن ميدان از رقبا و بستن مرز‌ها نبود.

ژاپن بعد از جنگ جهاني دوم با آن همه بحران‌هاي سياسي و اقتصادي كشنده را به خاطر بياوريد. بدون شك ايران آن روز‌ها شرايطي بدتر از ژاپن بعد از جنگ جهاني دوم نداشت. ژاپن در جریان جنگ جهانی دوم صدمات فراوانی دید و در اواخر جنگ به چنان وضعی دچار شد که بسیاری از تحلیل‌گران در توصیف آن، عبارت «به کلی ویران شده» را به کار بردند. اما در نهايت پس از سال‌ها توانست حتي به اقتصاد دوم جهان تبديل گردد و به طور مثال تويوتا در رقابت با ساير خودروسازان دنيا آن شد كه امروز مي بينيم: «معيار كيفيت در صنعت خودرو سازي» و ايران خودرو در بازار بدون رقيب صنعت خودرو  ايران با توليد خودرو‌هاي از رده خارج به جايي رسيد كه با تحريم‌ها، حتي برخي از محصولات پر تيراژش عملا از چرخه توليد خارج گرديد و بيش از 20 سال است كه مردم مجبورند به بهانه حمايت از خودروسازي كه در مقايسه با صنعت جهاني روز به روز عقب مانده تر مي شود خودروهايي را خريداري كنند كه تقريبا با اين قيمت‌ها هيچ خريدار ديگري در هيچ جاي ديگر دنيا نخواهد داشت.

 روز‌هايي بود كه صنعت خودرو ايران فاصله‌ چندان زيادي حتي با كره جنوبي هم نداشت و امروز به واسطه سياست‌هاي غلط، چين كه برخي از خودروسازهايش بعد از سال 2000 تاسيس شده‌اند به دنبال شريك تجاري در صنعت خودرو ايران مي گردند و جالب تر اينكه خود چيني‌ها در كشورشان محصولات مونتاژي شركت‌هاي بزرگ خودرو ساز دنيا را استفاده مي كنند. و نكته جالب تر اينكه در دهه 80 شمسي و پس از آزادسازي واردات خودرو تعرفه‌ها چنان تعيين گرديد كه همچنان خيال خودروسازان راحت باشد. بيشتربه شوخي شبيه است تعرفه واردات 100 درصدي و گاه 140 درصدي و نتيجه جالبتر اين تصميمات آن شده كه امروز بسياري خودرو‌هاي بسيار معمولي مردم ساير نقاط جهان را خودرو لوكس مي نامند!!! بگذريم!

آنچه بابت سياست‌هاي غلط در حوزه صنعت خودرو بر مردم ايران گذشت تنها محدود شدن انتخاب‌ها به واسطه بستن مرز‌ها نبود. عدم رشد صنعت خودروسازي كشور در مقايسه با آنچه در دنيا رخ داد منجر به پرداخت غير مستقيم هزينه‌هاي هنگفتي شد كه مردم ايران احتمالا همچنان بايد سال‌هاي سال بابت اين همه حمايت بي جا بپردازند. آمار نگران كننده تصادفات جاده‌اي، مصرف بالاي سوخت، هزينه‌هاي هنگفت تعمير و نگهداري خودر‌و‌هاي بي كيفيت توليد داخل، آلودگي هوا و سطح نگران كننده آلاينده‌ها در شهر‌هاي بزرگ و بسياري از مسائل ديگر فقط بخشي از آن هزينه‌هايي است كه صنعت خودروي كشور بابت توليد خودرو‌هاي از رده خارج به جامعه تحميل مي‌نمايد.

نگاهي به آمار شايد تلنگري باشد به مديراني كه ظاهرا باز هم مي خواهند مسير پر اشتباه گذشته را به بهانه حمايت بي قيد و شرط از خودروسازان ادامه دهند. بر اساس آمار انجمن خودروسازان ايران طي 10 سال  (1381 تا 1391) مجموع توليد خودرو‌هاي سواري و وانت در كشور بيش از 11 ميليون خودرو بوده است. بدون شك اين 11 ميليون خودرو به علاوه حدود يك ميليون پيكان توليدي طي دهه 70 موجبات مصرف بي رويه سوخت را رقم زدند.

مصرف بالاي سوخت در خودرو‌هاي توليد داخل در مقايسه با آنچه در خودرو‌هاي روز دنيا رخ مي دهد خود گوياي همه چيز است. يك پژو پارس توليد داخل بر اساس اظهار كارخانه در سيكل تركيبي حدود 9 ليتر بنزين مصرف مي كند و حدود 100 اسب بخار تحويل مصرف كننده‌اش مي‌دهد. در حالي كه يك خودرو روز دنيا در همين كلاس مثل هوندا سيويك در هر سيكل تركيبي حدود 6.5 ليتر بنزين مصرف مي كند و 135 اسب بخار تحويل صاحبش مي‌دهد. اين يعني بهره‌وري تقريبا دو برابري هوندا در برابر يك پژوپارس با تكنولوژي حدودا دو دهه پيش! سطح آلاينده‌هاي خروجي از اگزوز اين دو را اصلا در نظر نمي گيرم! راحتي‌شان را با هم مقايسه نمي كنم و البته ايمني آنها را فراموش مي كنم! فقط در خصوص مصرف بنزين اين دو خودرو و با يك محاسبه ساده سر انگشتي و با فرض تنها 2 ليتر در هر 100 كيلومتر بهره‌وري بيشتر در مصرف سوخت، و همچنين با تصور اينكه به طور متوسط هر خودرو سالانه 20 هزار كيلومتر مسافت را طي مي كند، به رقم 400 ليتر صرفه‌جويي سالانه در مصرف بنزين به ازا هر خودرو مي رسيم! با در نظر گرفتن 11 ميليون خودرو خودروي از رده خارجي كه طي اين سالها در كشور توليد گرديد به رقم 000/000/400/4 ليتر صرفه جويي بنزين در سال مي رسيم كه تقريبا معادل 4400 ميليارد تومان صرفه جويي در سال است.

شايد بگوييد تمام خودرو‌هاي ساخت داخل هم از رده خارج نبوده‌اند. مزدا، سوزوكي، رنو و … نيز در كشور توليد شده اند اما نكته اساسي اين است كه چند درصد از كل توليد خودرو كشور به اين خودرو‌ها اختصاص يافته است؟ ضمن اينكه رقم توليد بيش از 11 ميليون بوده است كه اضافه آن به خاطر همين موضوع كسر گرديده و نكته مهم‌تر اينكه اختلاف مصرف پيكان و وانت پيكان با مشابه‌هاي به روزشان خيلي بيش از 2 ليتر مصرف است. نكته جالب تر اينكه اين رقم كفاف حدود 2ماه و نيم مصرف بنزين كشور را مي‌دهد. و عملا آنچه صنعت خودروسازي كشور با شرايط فعلي به جامعه تحميل نموده است مصرف بيش از 4 ميليارد ليتر بنزين در سال است.

اما اين 4 ميليارد ليتر بنزين همه آنچه اين مردم بابت پيشرفت خودروسازان داخلي پرداخته‌اند نيست. خودروسازاني كه شايد توان رقابت با محصولات 10 سال پيش صنعت خودرو جهان را هم ندارند، چه رسد به خودرو‌هاي روز دنيا و مستاصل از رقابت،  خودرو‌هاي معمولي سايرين را لوكس مي نامند. بله برادر اگر تو همچنان توليد كننده تلوزيون سياه سفيد باشي، تلوزيون‌هاي معمولي پلاسما برايت فوق لوكس هستند! اصلا تقصير سايرين است كه اينقدر دنبال پيشرفتند. دولت آلمان هم اگر مرزهايش را بسته بود الان بنز هنوز خودرو‌هاي 40 سال پيش را توليد مي كرد!

ارقام نگران كننده حوادث جاده‌اي بخش ديگري از آن چيزي است كه صنعت خودرو كشور به جامعه تحميل نمود و امروز تازه با فشار‌هاي پليس و با اجباري شدن نصب ABS و ايربگ به رقمي حدود 20 هزار كشته در سال رسيده‌ايم. راستي جان هر انسان چقدر ارزش دارد؟ جواني كه دولت تا رسيدنش به سن 30 سالگي هزينه‌هاي فراوان نموده است با مرگش چقدر به جامعه ضرر خواهد رساند؟ 100 ميليون؟ 200 ميليون؟ چقدر؟ اصلا قابل ارزش گذاري است؟؟؟

فقط به اين نكته توجه كنيد كه اگربه واسطه توليد خودرو‌هاي به روز، رقابتي كه بر سر ستاره‌هاي ايمني در ميان خودروسازان جهان رخ داده در ايران شكل گرفته بود، چند درصد از آمار تلفات جاده‌اي كاسته مي‌شد؟ حتي اگر فقط و فقط 15 درصد كاهش تلفات داشتيم يعني سالانه حدود 3000 فوت كمتر، با در نظر گرفتن 200 ميليون تومان ضرر به جامعه به ازا مرگ هر انسان (كه البته مبلغ فوق العاده كمي است) به مبلغ سالانه 600 ميليارد تومان صرفه جويي مي رسيم! قابل تامل است. نه؟

راستي فكر مي كنيد چند درصد از آلودگي هواي امروز كلان شهر‌هاي كشور مرهون زحمات دوستان خودروساز كشور است؟ من اصلا فرض مي كنم خودرو‌هاي توليدي دوستان آلايندگي‌اش فرقي با خودرو‌هاي روز دنيا ندارد. اما همان چهار ميليارد و چهارصد ليتر بنزيني كه اين خودرو‌ها در سال اضافه تر مصرف مي كنند هزينه اجتماعي هنگفتي بر محيط زيست خواهد داشت. حتي اگر فرض كنيم هر ليتر بنزين فقط 10 تومان هزينه اجتماعي و آثار مخرب بر محيط زيست داشته باشد به رقم 44 ميليارد تومان در سال مي رسيم و اين تنها بابت همان 2 ليتر مصرف بيشتر سوخت است نه تكنولوژي از رده خارج خودرو‌هاي دوستان! و به تمام اين هزينه‌ها اضافه كنيد هزينه‌هاي قطعات يدكي و كيفيت پايين ساخت و آرامش و راحتي مردم و ده‌ها مورد ديگر و آنوقت متوجه مي شويد چه هزينه هنگفتي اين صنعت بي رقيب بر اين ملت تحميل نموده است.

بله برادر! حمايتِ بدون استراتژي مشخص از اين صنعت شايد به ظاهر توان توليد خودرو در كشور را از منظر كمي رشد داد و به بيش از يك ميليون خودرو در سال رساند اما انچه در عمل رخ داد هزينه‌هاي هنگفتي بود كه جامعه بابت عدم پيشرفت تكنولوژيك اين صنعت بي رقيب و انحصاري پرداختند. و انصافا مدير بنده خدا حق دارد بگويد «چرا بايد خط توليد وانت پيكان را متوقف كنيم؟ تا وقتي كه مردم مي خرند توقف چرا؟» به راستي در اين بازار بي رقيب، جز وانت پيكان با تكنولوژي 4 دهه پيش چه بخرند اين مردم؟ و بي شك اگر تا 100 سال ديگر هم شرايط مرز‌ها و رقابت صنعت خودرو سازي اين چنين باشد وانت پيكان با همين شكل و تكنولوژي همچنان توليد خواهد شد. اصلا دليلي براي عدم توليدش نيست. و انصافاً دست آنها كه شرايط صنعت خودرو را اين چنين رقم زدند درد نكند. آنها با استراتژي غلط‌شان و با يك محاسبه سر انگشتي سالانه بيش از 5000 ميليارد تومان هزينه به اين مردم و جامعه تحميل نمودند.

بله برادر من! امروز عملا 2 راه وجود دارد. يا روند اشتباه 20 سال گذشته براي 20 سال ديگر و ادامه انحصار كشنده فعلي و عقب ماندن از خودروسازان دنيا تا جايي كه شايد ديگر امكان جبرانش نباشد و يا ايجاد فضايي رقابتي كه بدون شك موجب پيشرف خواهد شد. هر چند امروز هم فاصله صنعت خودرومان با بيش از 50 سال سابقه با خودروسازان جهان قابل تامل است. بخش اعظمي از اين عقب ماندگي بي شك به دليل حمايت‌هاي بي دليل دولت از اين صنعت بوده است و بس! شايد بهتر باشد نترسيم از شكست كه پيروزي در مسابقه‌اي كه هيچ شركت كننده ديگري جز ما ندارد حتمي است.

احسان جوانمردي

درس‌هايي از اقتصاد

یک بیمار دیابتی را در نظر بگیرید که تصادف شدیدی کرده است. تیم امداد بر بالین او حاضر می شوند. اگر به او سرم تزریق کنند به دلیل بهم خوردن تعادل شیمیایی خون به کما می رود و جانش به خطر می افتد. اگر به او سرم تزریق نکنند هم به دلیل افت فشار خون و خونریزی خطر مرگ حتمی است.

رکود تورمی در اقتصاد یک چنین وضعیتی است. همانطور که بیمار دیابتی در چنین شرایطی نیازمند درمان ویژه ای است، برون رفت از شرایط رکود تورمی هم مشکل ، پیچیده و نیازمند تیم متخصص و با تجربه و اقدامات اورژانسی است.

حسن روحانی در آستانه صدمین روز ریاست جمهوری خود است. پیروزی وی با شعار میانه روی و اعتدال ، دریچه خوشبینی و امید را به روی فعالان اقتصادی ایران گشود. در آنسوی مرزها نیز چراغ سبز و لبخندهای دیپلماتیک سران کشورهای جهان مزید بر خوشبینی های داخلی شد. از نظر فعالان اقتصادی این یعنی تنش زدایی نسبی و تقویت فضای آرامش اقتصادی – سیاسی. تیم اقتصادی و دیپلماتیک کار خود را در حالی شروع کرده اند که تورم به مرز ۴۰% نزدیک می شود. رکود هم نیازی به سنجیدن ندارد، همه بر این باورند که این روزها «کسی نه می خرد و نه می فروشد».

برای نمونه حسام عقبایی – رئیس اتحادیه مشاوران املاک تهران – به ایسنا گفته: تابستان امسال خرید و فروش مسکن خاموش بود و در برخی نقاط تهران نیز قیمت مسکن کاهش داشته. به زبان آماری، رشد اقتصادی ایران به منفی ۵.۵% رسیده. یعنی با وجود افزایش جمعیت و تورم، ۵.۵% از فعالیتهای اقتصادی که سال گذشته جریان داشت، امسال خشکیده اند.

با وجود سیگنالهای روانی نسبتا مثبت در داخل و خارج، چرا این وضعیت نابهنجار همچنان ادامه دارد؟ این اعداد ناامید کننده از کجا سرچشمه می گیرند؟

محمود احمدی نژاد با شعار مبارزه با فساد و رسیدگی به طبقات فقیرجامعه به قدرت رسید. مخاطب او در سیاست داخلی و خارجی اش هم طبقات کم درآمد بودند.

او گفت پول نفت را بر سر سفره مردم می آورد و رویه ای رابین هودی در اقتصاد را پیشه کرد. او هیچ علاقه ای نداشت به نقش کارآفرینان و سرمایه گذاران در اقتصاد توجه کند و دلیل آن هم واضح است اوج گیری قیمت جهانی نفت و سرازیر شدن پول به خزانه.

در آمد نفتی دولت های اول و دوم احمدی نژاد آنقدر بود که دولت نفسش از جای گرم برآید و در داخل و خارج ترکتازی کند. آمار اوپک نشان میدهد که دولتهای اول و دوم احمدی نژاد نزدیک به ۵۷ % از کل درآمد نفتی بعد از انقلاب را داشته است. اما خیلی زود یکی از کهنه دردهای اقتصاد ایران چهره تیم اقتصادی دولت را در هم کشید.

دلار داریم، زیاد هم داریم ولی ریال نه. با دلار هم که نمی شود طلب پیمانکاران را داد. نمی شود حقوق معلم و کارمند را پرداخت. ازهمین رو دولت دست به اقدام خطرناکی زد: چاپ اسکناس. نتیجه: تورم.

واکنش دولت در گام بعدی از یک سو دستکاری در آمار اقتصادی، محرمانه کردن (بخوانیم پنهان کاری) موجودی ذخایر ارزی بود و از سوی دیگر با بازکردن در گمرک و واردات بی مهابا تلاش کرد لنگری بر تورم فزاینده بیندازد. مثلا در سال ۸۸ واردات ایران از چین جهش ۴۷ درصدی داشت. با وجود هشدارهای پیاپی نسبت به تراز بازرگانی منفی با همه دنیا، واردات کشور به ۷۰ و ۸۰ میلیارد دلار در سال رسید. بدین ترتیب جامعه و خانوار ایرانی در یک خلسه کاذب مصرف گرایی قرار گرفت، سرمایه ها بیش از پیش از تولید به واردات منحرف شد و مردم که با آمپول واردات بی حس شده بودند درد رکود و تورم را کمتر از آنچه که بود حس می کردند. این واردات گسترده یک هدف استراتژیک دیگر هم داشت. عمده واردات از کشورهای متحد ایران انجام می شد. یعنی چین و هند و تا حدودی روسیه و برخی قدرتهای نوظهور اقتصادی مثل برزیل. دولت احمدی نژاد از این تراز منفی به عنوان اهرمی برای تشویق متحدانش استفاده می کرد. یعنی کشورهای متحد تشویق می شدند در مساله هسته‌ای ایران به صبر و حوصله و کش دادن ماجرا تمایل نشان دهند.

 اما این آتش به خرمن خزانه زدن هم دوامی نداشت. قطعنامه های پیاپی سازمان ملل و تحریمهای پی در پی از بیرون و بی ثباتی و بی برنامگی از درون، کم کم رمق اقتصاد نشئه از دلار را برید. دولت ناچار به تخفیف در بهای نفت شد و پول نفت در خارج کشور گیر کرد.

در روزهای پس از انتخابات نرخ ارز اندکی کاسته شد. پس از سفر رییس جمهور روحانی به نیویورک نشانه های مثبت دیگری نیز همچون نامه نگاری با رییس جمهور ایالات متحده ، آزادی زندانیان سیاسی و … نرخ سکه و ارز را کاهش داده است. در واقع انتظار عمومی از کاهش قیمت، مردم را بر آن داشته تا بخشی از پس اندازهای خانگی خود را از دلار و سکه به ریال بازگردانند. با وجود تقویت پول ملی قیمت کالا همچنان صعودی است. واقعیت تلخ این است که این سقوط هم مانند صعودش نفعی برای مجموعه نظام اقتصادی ندارد. اقتصاد بیش از هر چیز به ثبات و امکان برنامه ریزی بلند مدت نیاز دارد. کاهش قیمت ارز آنهم تند و ناگهانی هیچ خیری برای صادرات کشور ندارد. و هیچ کس را به سرمایه گذاری در ایران نیز تشویق نخواهد کرد.

دولت برای پرداخت یارانه ها با کسری روبروست. علی طیب نیا، وزیر اقتصاد در مراسمی در بانک سپه گفته امیدوار است تا آخر سال یکصدهزارمیلیارد تومان درآمد وصول شود، اما برای هزینه های ضروری و جاری دولت به ۱۲۸ هزار میلیارد تومان نیاز است. این یعنی اگر دولت حتی یک ریال به پیمانکاران نپردازد با ۲۸ هزار میلیارد ریال کسری روبروست. حالا به مبلغ بالا ۴۲هزار میلیارد تومان کسری تراز مالی هدفمندی یارانه را هم بیفزایید. در حالی که منابع مالی دولت از محل گران کردن حامل های انرژی تنها ۲۸ هزار میلیارد تومان است.

این کسری باید از جایی تامین شود. حذف سه دهک پردرآمد از یارانه نیز تنها روی کاغذ جواب میدهد. در نظام بی سر و سامان اقتصاد ایران کسی به درآمد های واقعی مردم دسترسی ندارد و بخش بزرگی از اقتصاد ایران عملا «اقتصاد زیرزمینی» است.

در کوتاه مدت آنچه ظاهرا دغدغه اصلی دولت است تامین بودجه یارانه‌هاست که ماهانه به ۳۵۰۰ میلیارد تومان بالغ می‌‌‌گردد. سخنگویان دولت می‌گویند که کاهش درآمدهای نفتی تامین بودجه یارانه‌ها را با دشواری مواجه ساخته است. به همین علت برای تداوم پرداخت یارانه‌ها باید دهک‌های بالایی از دریافت آن محروم شوند.

در باره رویکرد حذف دهک‌های بالایی، که بنظر می‌رسد طرفداران جدی در دولت، و حالا حتی در مجلس، داشته باشد چند دلیل عمده را می‌شود ارائه داد که چنین رویکردی را نامطلوب ارزیابی می‌کند:

یکم، همان استدلالی که توسط دست‌اندرکاران ارائه می‌شود و آن اینکه تعیین خانوارهایی که در سه دهک بالایی جای می‌گیرند، اگر نه غیرممکن، امری بسیار دشوار است. در اقتصاد ایران که در آن بخش غیررسمی بسیار بزرگ است و بسیاری از شهروندان شاغل، اساسا اظهارنامه مالیاتی ارائه نمی‌کنند، سطح واقعی درآمدها برای سیستم مالیاتی مشخص نیست و هیچ راهکار عملی که بتواند این دهک‌ها را مشخص کند وجود ندارد.

و دوم، حتی اگر دولت بتواند در کوتاه مدت به چنین هدفی نائل آید و سه دهک بالایی را شناسایی و از دریافت یارانه‌ محروم کند، با چنین اقدامی به ایجاد شکاف در جامعه دامن خواهد زد. تجربه سیستم‌های رفاهی نشان می‌دهد که در جوامعی که سیستم رفاهی هدفمند وجود دارد، یعنی اینکه یارانه‌ها فقط به گروه‌های معین تهیدست پرداخت می‌شود (مانند آمریکا) صف‌بندی و شکاف اجتماعی در آن شدت گرفته و این روند موجب شده است تا به «یارانه» برچسب کمک‌هزینه‌ بخورد که تنها به گروه‌های محتاج و نیازمند تعلق می‌گیرد. در چنین حالتی گروه‌های بزرگی که از یارانه محروم شده‌اند، حتی در صورت عدم نیاز به آن، به مخالفین فعال آن و حتی برنامه‌های رفاهی تبدیل شده‌اند. نکته کلیدی در بحث یارانه‌ها این است که هرچند دهک‌های بالایی نیازی به یارانه و یا امکانات رفاهی ندارند اما دریافت آن و برخورداری یکسان آنها از امکانات رفاهی موجب می‌شود که احساس همبستگی آنها با گروه‌های یارانه‌بگیر برقرار شود و آنها به طرفداران سیستم رفاهی سخاوتمند تبدیل شوند. به بیان دیگر، برخورداری همگان از یارانه نقدی موجب می‌شود تا زمینه رویگردانی و حتی مقاومت علیه سیستم توزیع ثروت در جامعه شکل نگیرد. چنین رویگردانی حتی می‌تواند موجب آن شود که رغبت عمومی به پرداخت مالیات کاهش یابد و گروه‌هایی که خارج از گردونه یارانه‌ها قرار می‌گیرند با انگیزه بیشتری به فرار مالیاتی روی بیاورند.

 با این حال تیم اقتصادی دولت قول داده است تا آخر سال نرخ تورم را با شش درصد کاهش به ۳۴% برساند. این یعنی هیچ راه میانبری یا معجزه ای در کار نیست. باید صبر کرد و راه غلط رفته را کم کم بازگشت.

تغییر سیاست‌های اقتصادی مشکل است و تغییر رویه‌های عوام پسند مشکلتر. به خصوص وقتی پای پول در میان باشد ممکن است تهدیدهایي به بار آورد. مردمی که عادت کرده اند اول هر ماه کارتشان را در خودپرداز وارد کنند و چند اسکناس بگیرند برایشان سخت است که دیگر نگیرند. قطع کردن این مزدهای بدون زحمت بدون شك برای دولت زحمت آفرین خواهد بود.

سوالات امتحان پايان دوره درس روش‌هاي كمي (موسسه MTI)

با عرض پوزش از دوستان، سوالات زير را دانلود نموده و از 9 سوال به دلخواه به 4 سوال پاسخ داده و تا تاريخ 29 مهر ماه به ايميل اينجانب ارسال نماييدو پس از ارسال ايميل با پيام كوتاه به موبايل اينجانب اطلاع رساني نماييد.

ايميل: javanmardi_ehsan@yahoo.com

Icon of Soalat Soalat (57.3 KiB)

اعلام نمرات پايان ترم

دانشجويان عزيز نمرات پايان ترم را مي توانيد در بخش اعلام نمرات مشاهده نماييد.

در صورت داشتن هر گونه اعتراض لطفا فقط ايميل بزنيد. در صورت تماس تلفني قطعا نمره شما كسر خواهد شد.

ممنونم!!!

فيلم آموزشي تئوري بازي‌ها

ويدئو‌هاي آموزشي مربوط به تئوري بازي‌ها را در لينك‌هاي زير ميتوانيد مشاهده كنيد:

ويدئوي مفهوم بازي:       http://kelasedars.org/?p=1

ويدئوي عناصر تشكيل دهنده بازي: http://kelasedars.org/?p=80

ويدئو مفهدوم تعادل: http://kelasedars.org/?p=153

ويدئو تعريف رسمي از تعادل:  http://kelasedars.org/?p=282

در صورت علاقه ساير مطالب مربوط به تئوري بازيهاي و مباحث پيشرفته تر آن را هم مي توانيد در لينك زير مشاهده كنيد:

 http://kelasedars.org

bigtheme